۵ نتیجه برای نیری
سیده پریسا مجتهدزاده، سعید تیموری، مهدی نیری، عادله عیسی نظر،
دوره ۲۲، شماره ۱۲۹ - ( پاییز ۱۴۰۲(آذر)، ۱۴۰۲ )
چکیده
زمینه: عملکرد جنسی بر اساس طرحوارههای جنسی یکی از جنبههای مهم در سلامت فردی است. اما در تمامی پژوهشهای بررسی شده، نقش اضطراب حالت-صفت و عزتنفس جنسی به عنوان متغیرهای میانجی گر در نظر گرفته نشده است و همچنین توجه به اضطراب و عزت نفس منفی جنسی بر روابط جنسی در جامعه پژوهش مورد بررسی قرار نگرفته است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل معادلات ساختاری عملکرد جنسی زنان زیر سن یائسگی بر اساس طرحواره های جنسی با نقش میانجیگر اضطراب حالت-صفت و عزت نفس جنسی انجام شد.
روش: روش پژوهش توصیفی - همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جهت تعیین نمونه ۳۵۰ نفر از زنان با سن زیر یائسگی مراجعهکننده به مراکز بهداشتی و درمانی شهرستان رودسر در سال ۱۴۰۱ با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای اندازه گیری شامل پرسشنامه های عملکرد جنسی زنان روزن و همکاران (۱۹۹۷)، طرحواره جنسی زنان اندرسن و سیرانووسکی (۱۹۹۴)، اضطراب حالت-صفت اسپیلبرگر (۱۹۷۰) و عزت نفس جنسی زینا و اسچوارز (۱۹۹۶) بودند. جهت تجزیه و تحلیل دادهها، از ضریب همبستگی پیرسون برای سنجش همبستگی زوجی متغیرها و تحلیل مسیر، برای الگویابی معادلات ساختاری با نرمافزار SPSS و AMOS استفاده شد.
یافته ها: بر اساس نتایج شاخص های برازش، مدل ساختاری پژوهش از برازش خوبی برخوردار بود. تحلیل روابط مستقیم نیز نشان داد بین عملکرد جنسی با طرحواره های جنسی صریح/راحت (۰/۰۱۶P=، ۰/۱۳۹ =β) و پرشور/رمانتیک (۰/۰۰۱P=، ۰/۱۸۱ =β) رابطه مستقیم، بین طرحواره جنسی خجالتی/محتاط و عملکرد جنسی، رابطه معکوس (۰/۰۴۹ P=، ۰/۱۰۲- =β)، بین عزت نفس جنسی و عملکرد جنسی، رابطه مستقیم (۰/۰۰۱ P<، ۰/۳۲۱ =β) و بین اضطراب صفت و عملکرد جنسی، رابطه معکوس (۰/۰۰۱ P<، ۰/۲۰۲- β=) وجود دارد.
نتیجهگیری: بنابراین برای کاهش اختلالات عملکرد جنسی باید از مداخله هایی که زنان را در راستای شناخت، بینش و تغییر نگرش درباره افکار، احساسات و هیجانات خود درباره رابطه جنسی هدایت میکنند، استفاده شود. افزایش گستره چنین پژوهشهایی میتواند در پیشگیری از مشکلات جنسی زنان مؤثر باشد.
سیاوش رستمیان سبزهخانی، حجت اله غ منیری، محمدرضا ساکی،
دوره ۲۳، شماره ۱۳۴ - ( بهار ۱۴۰۳(اردیبهشت)، ۱۴۰۳ )
چکیده
زمینه: مرگ و مرگاندیشی در شعر معاصر ایران (با رویکرد فلسفه و روانشناختی وجودی) آن در بستر سرودههای سه تن از سخنوران برجسته معاصر ایران، یعنی: نیما یوشیج، احمد شاملو و مهدی اخوان ثالث، زمینه تحقیق را شکل میدهد.
هدف: هدف اصلی از این تحقیق، نمایاندن دیدگاه سه تن از برجستهترین شاعران سده اخیر ایران درباره موضوع مرگ (و به تبع آن زندگی) براساس دیدگاه یاد شده (اصالت وجود) است.
روش: این تحقیق براساس روش تحلیلی-توصیفی (و بر اساس منابع کتابخانهای) انجام پذیرفته است.
یافته ها: آنچه از جستجوی انجام شده به دست آمد عبارت از آن است که: سرودههای هر سه شاعر جامعه پژوهشی این تحقیق، با رویکرد وجودی و اندیشمندانی چون: ژان پل سارتر، اروین د. یالوم، مارتین هایدگر، بینز وانگر، ویکتور فرانکل و... قابل مطالعه بوده و هر یک از این سه تن بخشهایی از مؤلفههای فلسفه و روانشناسی وجودگرا را فراخوانی میکنند. نیما، اخوان ثالث و شاملو با تأثیر از فضای اجتماعی - سیاسی عصر حاضر به اگزیستانسیالیسم یا همان دیدگاه وجودی در غلطیدهاند با این تفاوت که نیما و شاملو گاهی مؤلفههای مثبت و گاه منفی وجودگرایان را در سخنان خود ظهور و بروز داده اما در نهایت در رویارؤیی با مرگ «اصیل» عمل کرده و با اعتقاد به «مرگ آرمانی» از وحشت و دهشت آن رستهاند. اخوان اما با این که او هم زندگی آرمانی را ستوده لیکن به مرگ - در هیچ یک از اشکال آن - روی خوش نشان نداده و معرفت را در شناخت این مسأله ناتوان دیده است.
نتیجهگیری: در بررسی سرودههای نیما، شاملو و اخوان ثالث از دلبستگی به زندگی نشانههایی پررنگ دیده میشود؛ با این حال در خصوص مرگ سخنان این هر سه ادیب معاصر در همه جا یکسان نیست به این معنا که گاهی تحت تأثیر بخشی از دیدگاه وجودی مثل «پرتاب شدگی» انسان به جهان، هدفی برای زندگی و به تبع مرگ قایل نیستند و گاه متأثر از معناگرایی عقیده یاد شده، مرگ آرمانی را ستوده و آن را پایان راه نمیدانند. در این میان، البته، برخورد اصیل با مرگ در شعر نیما و شاملو غالبتر از شعر اخوان ثالث است.
معصومه گومه جمور، حجت اله غ منیری، پروین رضایی،
دوره ۲۳، شماره ۱۴۳ - ( زمستان ۱۴۰۳(بهمن)، ۱۴۰۳ )
چکیده
زمینه: انگاره های کهن الگویی از ناخودآگاه جمعی انسان ها سرچشمه می گیرند و به دلیل این که در ذات و نهاد انسانها جای گرفته اند، و در هر آنچه که محصول تفکّر و ذوق و احساس انسان باشد، بروز و ظهور پیدا می کنند. از دیدگاه طرحواره افراط و تفریط در شکل گیری نیازهای روانشناختی باعث شکل گیری طرحواره میشود. آثار ادبی و از جمله شعر نیز با توجه به این که از روح و روان انسان برمی آید، با انگاره های کهن الگویی پیوند خورده و شعر به عنوان رسانۀ ناخودآگاه جمعی انسان ها مطرح می شود.
هدف: هدف پژوهش حاضر بازتاب روانشناختی انگارههای کهنالگویی (یانگ) در اشعار شاعران نوپرداز کرد (نه شاعر برگزیده) است.
روش: در همین راستا، در این مقاله که به روش کتابخانه ای نوشته شده، به بررسی انگاره های کهن الگویی در اشعار چندین نفر از شاعران نوپرداز کرد پرداخته شده است.
یافته ها: نتایج پژوهش نشان می دهد که این شاعران از تصاویر و انگاره های کهن الگویی به وفور در شعر خود استفاده کرده اند. البته این امر دلایل متعددی دارد؛ یکی این که اغلب این شاعران با مظاهر تمدّن و شهرنشینی در ستیز هستند و عناصر طبیعت و روستا را به عنوان رؤیایی دست نیافتنی در شعر خود مطرح می کنند و این امر مستقیماً باعث ورود عناصر طبیعت و تصاویر کهنالگو به شعر آن ها می شود. دلیل دوم اینکه، اغلب این شاعران گرایش سیاسی و اجتماعی دارند و مضامینی همچون آزادی و وطن از مضامین محوری اشعار آن ها محسوب می شود منتها با توجه به محدودیت ها، مجبور به روی آوردن به زبان نمادین و مبهم می شوند.
نتیجه گیری: این شاعران برای بیان مضمون آزادی و وطن به تشبیه و استعاره روی می آورند و این امر نیز باعث ورود عناصر طبیعی و کهن الگو گونه به شعر آن ها می شود.
علیرضا لطفی، علی رضا رجایی، مهدی نیری،
دوره ۲۳، شماره ۱۴۴ - ( زمستان ۱۴۰۳(اسفند)، ۱۴۰۳ )
چکیده
زمینه: آسیب عصبی ناشی از کووید-۱۹ می تواند تأثیر منفی طولانی مدت بر عملکردهای شناختی و کیفیت زندگی بهبودیافتهگان از بیماری کووید-۱۹ داشته باشد. تحریک شناختی مبتنی بر تکالیف رایانهای همراه با تحریک الکتریکی فراجمجمه ای از طریق جریان الکتریکی مستقیم (tDCS) یک رویکرد امیدوارکننده برای مقابله با اختلالات شناختی و به تبع آن کیفیت زندگی این افراد است. ازطرفی، بررسی ها حاکی از آن است که ادبیات پژوهشی درخصوص اثربخشی این روش ترکیبی شکاف تحقیقاتی دارد؛ فاصله ای که نیازمند توجه پژوهشی است.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه تأثیر تحریک شناختی مبتنی بر تکالیف رایانهای با و بدون تحریک فراجمجمهای از طریق جریان الکتریکی مستقیم (tDCS) بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت در بیماران بهبود یافته ازکووید-۱۹ انجام شد.
روش: این پژوهش در قالب طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون – پس آزمون همراه با گروه گواه با پیگیری یک ماهه انجام شد. حجم نمونه پژوهش متشکل از ۴۵ بیمار بهبود یافته از کووید-۱۹ در شهر مشهد بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و بطور تصادفی در ۳ گروه ۱۵ نفری شامل گروه تحریک شناختی رایانه ای، تحریک شناختی رایانه ای همراه با اعمال تحریک الکتریکی (tDCS) با تحریک آنودال به شیوه تک موضعی و تحریک شناختی رایانه ای همراه با تحریک الکتریکی تصنّعی (شَم) جایگزین شدند. شرکت کنندگان قبل و بعد از مداخله فرم کوتاه ۳۶ سؤالی کیفیت زندگی مبتنی بر سلامت SF-۳۶ (ویر و شربورن، ۱۹۹۲) را تکمیل کردند. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری های مکرر و نرم افزار ۲۴SPSS استفاده شد.
یافته ها: هر دو روش تحریک شناختی مبتنی بر تکالیف رایانهای به تنهایی و در ترکیب با (tDCS) موجب افزایش میانگین نمرات کیفیت زندگی و زیرمقیاس های آن در بهبودیافتگان از مرحله حاد کووید-۱۹ شدند (۰۵/۰ =p) و این افزایش در مرحله پیگیری یک ماهه نیز پایدار بود. همچنین میان اثربخشی دو درمان در بهبود کیفیت زندگی تفاوت معناداری وجود نداشت.
نتیجه گیری: توانمند سازی شناختی رایانه ای به تنهایی و همراه با تحریک فراجمجمه ای مغز می توانند منجر به ارتقاء کیفیت زندگی وابسته به سلامت در بهبودیافته گان از بیماری کووید-۱۹ شوند. این امر ما را قادر میسازد تا برنامههای توانبخشی فعلی را ارتقاء دهیم و مطابق با نیازهای بیماران بروزرسانی کنیم.
علی زمان منیری دولیسکان، دکتر ذبیح پیرانی، دکتر مسلم عباسی، دکتر داود تقوایی،
دوره ۲۴، شماره ۱۵۴ - ( زمستان ۱۴۰۴(دی)، ۱۴۰۴ )
چکیده
زمینه: یکی از آسیبهایی که در دوران اپیدمی کرونا در بسیاری از دانشآموزان شدت پیدا کرد، اهمالکاری تحصیلی بود. در مورد بررسی متغیرهای شناختی، انگیزشی و محیطی مرتبط با اهمالکاری (همچون تحریفهای شناختی، جهتگیری هدف و استرس والدینی) و روابط تعاملی بین آنها در قالب یک مدل منسجم، خلا پژوهشی وجود دارد.
هدف: هدف از انجام این پژوهش، بررسی مدل ساختاری اهمالکاری تحصیلی بر اساس تحریفهای شناختی و جهتگیری هدف با میانجیگری استرس والدینی در دانشآموزان بود.
روش: روش این پژوهش، همبستگی از نوع مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان پسر پایۀ نهم شهر کوهدشت (۷۹۴ نفر) در سال تحصیلی ۱۴۰۰-۱۳۹۹ بود که طبق فرمول کوکران، ۲۶۰ نفر از آنان با روش نمونهگیری خوشهای تک مرحلهای انتخاب شدند. ابزارهای جمعآوری دادهها در این پژوهش شامل پرسشنامههای اهمالکاری تحصیلی (تاکمان، ۱۹۹۱)، تحریفهای شناختی (حمامچی و بویوک اوزتورک، ۲۰۰۴)، جهتگیری اهداف پیشرفت (میدگلی و همکاران، ۱۹۹۸) و شاخص استرس والدین- فرم کوتاه (آبیدین، ۱۹۹۵) بود. همچنین، تحلیل دادههای پژوهش با روش مدل سازی معادلات ساختاری و تحلیل مسیر با بهرهگیری از نرمافزار smartpls۲ انجام شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد، اهمال کاری تحصیلی به میزان ۶۷۱/۰ و ۱۷۶/۰- با میانجیگری استرس والدینی به ترتیب تحریفهای شناختی و جهت گیری هدف را پیشبینی میکند (۰۵/۰ >P). همچنین با استفاده از روش معادلات ساختاری و مجموع روابط مستقیم و غیر مستقیم، تأثیر کل تحریفهای شناختی و جهتگیری هدف بر اهمال کاری تحصیلی به ترتیب ۷۴۵/۰ و ۳۵۳/۰- محاسبه شد. علاوه بر این، نتایج آزمون بوت استراپ برای تمامی مسیرهای میانجی، معنادار بود (۰۵/۰ >P). در نهایت، تحریفهای شناختی و جهت گیری هدف بر اهمال کاری تحصیلی با میانجیگری استرس والدینی تأثیر غیر مستقیم دارند (۰۵/۰ >P).
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای پژوهش حاضر، اهمالکاری تحصیلی با میانجیگری استرس والدینی با تحریفهای شناختی و جهت گیری هدف در دانشآموزان رابطه دارد.